این موضوع شامل 1 پاسخ ، و دارای 2 کاربر است ، و آخرین بار توسط علیرضا مقصودلو _ کارشناس ارشد روانشناسی عمومی علیرضا مقصودلو _ کارشناس ارشد روانشناسی عمومی در 1 سال, 2 ماه پیش بروز شده است.

در حال نمایش 2 نوشته - 1 تا 2 (از کل 2)
  • نویسنده
    نوشته ها
  • #19403

    سلام
    سی سال سن دارم
    حدود ۲۲ سال بودم که عاشق دختری شدم
    هم من اونو دوس داشتم
    هم اون منو دوس داشت
    وقتی نگا به هم میکردیم معنی دوس داشتنو میفهمیدیم
    حاضر بودیم برا هم جون بدیم
    تا اینکه من رفتم خدمت و اون عقد کرد
    واقعا بهت زده شدم
    و الان اون متاهل هست
    ومن مجرد
    و هشت سال از این موضوع میگزره
    ولی اون هنوز تو قلبم هست
    و هرچی نگاه به دختر دیگه ای میکنم
    لذت نمیبرم و بعضی شبا یاد عشقم میوفتم و یهو اشک تو چشمام جم میشه و شبا با اشک میخوابم
    خیلی خوابشو میدیدم ولی سکوت میکردم و تو خودم میریختم
    بخاطرش خیلی درد تنهایی کشیدم
    در تعجبم که چطوری یدفه رفت
    حالا بعد از هشت سال دیدمش
    بهم گفت شبا برام اشک میریزه
    میگه درد تنهایی میکشه
    میگه انتخابم اشتباه بود
    میگه متنفرم از این زندگی
    وقتی جملاتشو گفت
    جا خوردم
    آخه زیاد تو خواب میدیدم اشک میریزه واسم
    الان یه بچه داره
    و اصلا رابطه گفتاری یا دیداری ندارم باهاش
    فقط تو فکر اینم که من که الان سی سال دارم
    چطوری برم برای یکی دیگه و ازدواج کنم
    ولی شبا تو فکر یکی دیگه باشم

    #19571

    سلام
    جالبه که چه شد دوباره همدیگرو دیدید و صحبت کردید.

    ایشان به میل یا اجبار تصمیم گرفتن با کس دیگری ازدواج کنند، با شما نباشند، و شما را فراموش کنند ، در زندگی راه دیگری بروند.
    شما هم با میل یا به ناچار این تصمیم را بگیرید. این فکر را که زمان را به عقب برگردانید و این فکر را که به سوی شما بازگردد و این فکر را که به یاد شما است ویا اشک میریزد را نکنید…چون منشا و سرانجام این رویاها، انگاره قربانی بودن و بازنده بودن است.
    قرار نبوده تمام دوست داشتنها به ازدواج ختم شود…رها کنید..پایان داستان.
    شما هنوز در مرحله انکار هستید…با گریه کردن، کسی گذشته را به دلخواه شما دستکاری نمیکند…
    ایشان دیگر عشق شما نیستند که عنوان کردید به یاد عشقم میخوابم…شما بهتر است با زندگی واقعی آشنا شوید…ممکن است انسان با وجود موفقیت در عرصه های دیگر مثل کار، حرفه یا علم،در زمینه ارتباطات عاطفی، بشکلی کودکانه و مثل یه کودک 5 ساله رفتار کند.
    حتما به فکر خودتان به عنوان یک فرد مستقل باشید با نیازهای جنسی…و از این لاک کودکی بیرون آیید…سعی در تحریک وجدان ایشان هم نکنید که برای شما مادرانه دل بسوزاند.

    مشاوره روانسناسی به شما کمک میکند که علاوه بر هماهنگسازی سن اجتماعی و سن تقویمی، بینشی مشرفانه بر مولفه های ناکارآمد فکری و هیجانی بدست آورید تا به مرحله پذیرش واقعیت و قبول بالغانه مسوولیت که لازمه آزادی از موانع پیشرفت (از جمله ازدواج) میباشند نایل شوید.

    ورزش را فراموش نکنید چون علاوه بر اعتلای اعتماد بنفس که برای رشد کیفی روانی-اجتماعی شما ضروری است، تخلیه هیجانی شما را که جزیی از فرایند مشاوره شما در جهت وصال به مرحله پذیرش خواهد بود تسهیل میکند.

در حال نمایش 2 نوشته - 1 تا 2 (از کل 2)