این جستار شامل 0 پاسخ ، و دارای 1 کاربر است ، و آخرین بار توسط  youhannam_14462 در 3 سال پیش بروز شده است.

  • نویسنده
    نوشته ها
  • #22487

    youhannam_14462
    مشارکت کننده

    سلام
    من یک ظاهراً پسر هستم . مزاحم شما شدم و خواهش میکنم کل متن را بخوانید و سپس اگر ممکن هست مثل سایر همکارانتان بی جوابم نگذارید بخدا نه آدم کثیفی هستم نه مزاحم اما از خودم خیلی خسته ام .
    متاسفانه در ایران ( جامعه بسته ) و در یک خانواده کاملا سنتی بدنیا آمدم . کمی از نظر قیافه ( حمل بر خود ستایی نشود ) زیبا و دختر گونه بوده ام اما با هویت پسر .
    پس از اینکه از راه افتادن ( حدود 2 سالگی به بعد به تعریف خانواده و تمسخر اطرافیان ) اغلب دنبال آرایش کردن بوده ام و از هر فرصتی برای آن استفاده میکردم .
    پس از آن در زمان مدرسه و ابتدایی متاسفانه فهم زیادی از این مقوله جنسی نداشتم و البته بچه ها زیاد مسخره ام میکردند و کارهایم را دختر انه مرا معرفی میکردند .
    البته خودمن هم لباسهای دخترانه دوست داشتم ولی نمیتوئانستم بپوشم ( بخاطر خانواده ام ) . اما دیگر اواخر ابتدائی بود که اغلب دوستان از روی لباسم بمن تعدی میکردند ولی من احمق بدلیل نفهم بودنم نمیدانستم واقعا هدف چیست و فکر میکردم همانطور که میگویند یه جور بازی هست تا راهنمائی که دیگر با زور و اجبار لباسم را کنده و … از بعد از آن روز لعنتی هر وقت میخواستند میآمدند در خانه و با تهدید به اینکه اگه نیایی و نپذیری با پدرت در میان میگذاریم و .. . موفق میشدند.
    تا دیگر بواسطه خسته شدنم از این وضع دیگر تهدیدشان کار ساز نشد و به پدرم گفتند و اتفاقاتی که میدانید تنبیه های آنچنانی و پزشکی قانونی و معاینه و …
    بهر حال از آن محله رفتیم ولی نامردان ماشین اثاث ما را تعقیب کرده بودند و محل جدید را یاد گرفتنذد و نتیجتا به بچه های محله جدید گفته بودند که میتوانند … .
    دیگر به دبیرستان آمدم و یواش یواش فهمیدم چه بلاها به سرم آورده اند و من چقدر تنها و بدبختم و همه اینها یک طرف همه همکلاسی هایم بالغ بودند ولی من نه همین باعث شد یکی از دوستانم با من صمیمی تر شود و زیاد مرا راهنمائی کند و یک روز که به خانه شان رفتم و بدلیل مسافرت خانواده اش با رضایت ختانواده ام نزد او ماندم و قرار شد غذا خودمان درست کنیم و من هم که عاشق کارهای دخترانه خیلی خوب اینکار را انجام دادم و یواش یواش اینگونه بود که حس کردم کارهای دخترانه چه آرامش عمیقی بمن میدهد . دوستم دست و پا شکسته مسائلس راجع به دوجنسه ها گفت و میگفت تو مثل آنها ئی . البته من هم قبول داشته و دارم چرا که وقتی همین دوستم بعد مدتها با من معاشقه اش را شروع کرد در بین آسمانها پرواز میکردم و چون بی اجبار و رضایتمان بود به اوج لذت میرسیدم و دلم میخواست برای همیشه زن او بشوم .
    سعی کردم با پزشکان مراجعه کرده خودم را بفهمم دو بار سعی کردم پزشکان بزرگی کردند پدر و مادرم را مطلع کرده و مصیبت . دیگر اقدامی نکردم جز غصه خوردن و آرزوی اینکه روزی دختر شوم .
    …..
    قصه های تلخ و شیرین زیادی پشت سر گذاشتم اما اینک که در سن بزرگسالی ام بعنوان یک مرد از من انتظار میرود لکن توانائی ام خصوصا در مسائل جنسی دخترانه است . نمیدان چه کنم یک طرف نیاز روح و روانم یکطرف نیاز جنسی ام . یک طرف انتظار اطرافیان از من بعنوان مرد. لطفا راهنمائییم بفرمائید .

شما برای پاسخ به این جستار باید وارد تارنما شوید.